حدیث 19

10- امام صادق علیه السلام:

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ؛

جهنمیان از این رو در آتش جاویدانند که در دنیا نیّتشان این بود که چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى کنند و بهشتیان نیز از این ‏رو در بهشت جاویدانند که در دنیا بر این نیت بودند که اگر براى همیشه ماندگار باشند براى همیشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نیتهایشان است. آن‏گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «بگو هر کس طبق نیت خود عمل مى‏ کند».

(کافى، ج2، ص85، ح5)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ماجرای خناس پسر شیطان


         به نام خداوند بخشنده مهربان



هنگامی که حضرت آدم و حوا با شیطان از بهشت بیرون آمده و به زمین آمدند، ابلیس یکی از فرزندانش را که اسمش خناس بود، وقتی که آدم به جایی رفته بود آورد گذاشت پیش حوا و از او خواهش کرد مواظب او باشد تا ابلیس برگردد؛ سپس خودش بیرون رفت. بعد از او حضرت آدم آمد از حوا پرسید این کیست؟ گفت: فرزند ابلیس است. آدم گفت: چرا او را نگه داشتی مگر نمی دانی اینها دشمن ما هستند؟! سپس او را کشت و چهار قسمت کرد و هر قسمتش را بالای کوهی گذاشت. دوباره وقتی آدم جایی رفت، شیطان آمد پیش حوا و جویای حال خناس شد. حوا قضیه را شرح داد. ابلیس خناس را صدا زد، فوراً در آنجا حاضر شد. سپس شیطان رفت. آدم آمد دید باز خناس زنده در آنجاست. قضیه را از حوا پرسید و حوا توضیح داد.
این بار آدم او را کشت و سوزاند و خاکسترش را به آب داد. باز جایی رفت و شیطان آمد دید خناس نیست، از حوا پرسید و او هم قضیه را تعریف کرد. باز شیطان خناس را صدا زد و زنده در آنجا حاضر شد. این بار نیز آدم آمد و دید خناس زنده در آنجاست بسیار غضبناک شد و او را کشت و سوزاند و خاکسترش را خورد. باز شیطان آمد دید خناس نیست و حوا برایش تعریف کرد. شیطان خناس را صدا زد و گفت کجایی؟ او جواب داد و گفت: در سینه و دل آدم هستم. شیطان گفت: خوب جایی هستی همانجا بمان و از آنجا تکان نخور، که مقصود من همین بود و به او مأموریت داد تا هنگامی که زنده است آدم و نسل آدم را وسوسه کند که در سوره ناس می گوید: (قل اعوذ بربِّ الناس، ملک النّاس، اله النّاس، من شر الوسواس الخنّاس، الّذی یوسوس فی صدور النّاس، من الجنّه و النّاس) بگو: پناه می برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به خدا و معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهانکار، که در درون سینه انسانها وسوسه می کند، خواه از جن باشد یا از انسان.


ریاض الحکایات، ص 20

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کابینه ی شیطان


           به نام خداوند بخشنده مهربان


به گزارش ادیان نیوز، شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینه اى دارد. و کابینه او مرکب از بیست نفراست . کارهاى خود را با کمک آنها انجام مى دهد. براى هر کارى وزیرى تعیین کرده ، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است . افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مى گذارد و بر آن مى نشیند، افراد کابینه دورش جمع مى شوند، او هم دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، هر کس در پى ماءموریت خود مى رود. اسامى کابینه او از این قرار است :0050064

۱٫ ولها یا ولهان ؛

او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است . او انسان را در طهارت و نماز وسوسه مى کند و به شک مى اندازد که این نماز باطل است ؛ نماز دیگرى شروع کن ؛ وضوى تو ناقص بود؛ دو مرتبه تجدید کن . گاهى در سجده در بدن انسان چیزى مى دمد، به طورى که انسان خیال مى کند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه وضو بگیرد.(۱)

۲٫ هفاف ؛

ماءموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و براى ترسانیدن او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.

۳٫ زلنبور (یارکتبور)؛

که آن موکل بازارى ها است . لغویات و دروغ ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زینت مى دهد. آنها هم براى این که جنس خود را به فروش ‍ رسانند آن اعمال را انجام مى دهند.(۲)

۴٫ ثبر؛

در وقتى که مصیبتى به انسان وارد مى شود، صورت خراشیدن ، سیلى به خود زدن ، یقه و لباس پاره کردن را براى انسان پسندیده جلوه مى دهد.(۳)

۵٫ ابیض ؛

انبیا را وسوسه مى کند – یا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه مى دهد و به وسیله آن خونها ریخته مى شود.

۶٫ اعور؛

کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت مى آورد! و انسان را وادار به زنا مى کند. از زنا افتد و با اندر جهات ابر ناید از پى منع زکوت اعور، همان شیطانى است که بر صیصاى عابد را وسوسه کرد تا با دخترى زنا کند و بعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد.) روزى اعور پیش ‍ هود پیغمبر رفت ، آن حضرت ضربه اى به چشم او زد، کج شد.(۴)

۷٫ داسم ؛

همواره مراقب خانه ها است . وقتى انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا را بر زبان نیاورد، با او داخل خانه مى شود و آن قدر وسوسه مى کند تا شر و فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا نشست و (بسم الله ) نگفت با او غذا مى خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و ناراحتى پیدا شد باید بگوید (داسم ، داسم ، اعوذ بالله منه ).(۵)

۸٫ مطرش یا مشوط و سا وشوط؛

کار او پراکندن اخبار دروغ یا دروغ هایى است که خود جعل کرده ؛ در حالى که حقیقت ندارند.(۶)

۹ . قنذر؛

او نظارت بر زندگى افراد مى کند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد؛ غیرت را از او بر مى دارد، به طورى که انسان در برابر ناموس ‍ خود بى تفاوت مى شود.(۷)

۱۰٫ دهار؛

ماءموریت او آزار مؤمنان در خواب است . به طورى که انسان خواب هاى وحشت ناک مى بیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در مى آید و انسان را وسوسه مى کند تا او را محتلم کند.(۸)

۱۱٫ اقبض ؛

وظیفه او تخم گذارى است . روزى سى عدد تخم مى گذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد زمین ، از هر تخمى عده اى از شیاطین و عفریت ها و غول ها و جن بیرون مى آیند که تمام آنها دشمن انسان اند.(۹)

۱۲٫ تمریح ؛

امام صادق علیه السلام فرمودند: براى ابلیس – در گمراه ساختن افراد – کمک کننده اى به نام (تمریح ) وى در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن ، وقت مردم را پر مى کند.(۱۰)

۱۳٫ قزح ؛

ابن کوا از امیرالمؤمنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس قزح مگو؟! زیرا نام شیطان (قزح ) است بلکه بگو (قوس اله و قوس ‍ الرحمن ).

۱۴٫ زوال ؛

مرحوم کلینى از عطیة بن المعزام روایت کرده که وى گفت : در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و از مردانى که داراى مرض (ابنه ) بوده و هستند یاد کردم . حضرت فرمود: (زوال ) پسر ابلیس با آنها مشارکت مى کند ایشان مبتلا به آن مرض مى شوند.

۱۵٫ لاقیس ؛

او یکى از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به مساحقه و هم جنس ‍ بازى زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد. یعقوب بن جعفر مى گوید: مردى از حضرت صادق علیه السلام از مساحقه بازى زن با زن دیگر- پرسید: حضرت در حالیکه تکیه کرده بود نشست و فرمود: زن زیر و زن رو – هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد (لاقیس ) دختر ابلیس را که چه عمل زشتى را براى زنها آورد. آن مرد گفت : این کار اهل عراق است ؟ حضرت فرمود سوگند به خدا که این عمل در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، قبل از آن که در عراق باشد.(۱۱)

۱۶٫ متکون ؛

شکل خود را تغییر مى دهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در مى آورد و مردم را گول مى زند و این وسیله آنان را وادار به گناه مى کند.(۱۲)

۱۷٫ مذهب ؛

خود را به صورت هاى مختلف در مى آورد، مگر به صورت پیغمبر و یا وصى او. مردم را با هر وسیله که بتواند گمراه مى کند.(۱۳)

۱۸٫ خنزب ؛

بین نمازگذار نمازش حایل مى شود؛ یعنى توجه قلب را از وى برطرف مى کند. در خبر است که : عثمان بن ابى العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل مى شود – یعنى حضور قلب را از من مى گیرد – حضرت جواب داد: نامش ‍ شیطان (خنزب ) است . پس هر زما از او ترسیدى به خدا پناه ببر.(۱۴)

۱۹٫ مقلاص ؛

موکل قمار است . قمار بازها همه به دستور او رفتار مى کنند. به وسیله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنى در میان آنان به وجود مى آورد.(۱۵)

۲۰٫ طرطبه ؛

یکى از دختران آن ملعون مى باشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازى را هم به آنان تلقین مى کند.(۱۶) با توجه به مطالب فوق به دست مى آید که ابلیس به صورت یک فرمانده ویران گر که نقش فرماندهى را به عهده دارد فرمان مى دهد و بچه هایش در اجراى دستورات او مى کوشند و با تلاش ها و تغییر شکل هاى مختلف ، جوامع انسانى را به بدبختى مى کشانند.(۱۷)


منابع:

۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹٫ ۲- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۳- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۴- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۵- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۶- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۷- ابلیس ، ص ۱۵۹٫ ۸- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۹- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۱۰- سفینه البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۱۱- سفینة البحار، ج ۱، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ ۱۲- بحار، ج ۶۳؛ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫ ۱۳- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫ ۱۴- سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۵۴، لغت وسوسه . ۱۵- کتاب ابلیس ، ص ۱۴۳٫ ۱۶- کتاب ابلیس ، ص ۱۰۵٫ ۱۷- بحار، ج ۶۳ و سرمایه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفینة ، ج ۱، ص ۱۰۰٫

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مستر جیکاک


       به نام خداوند بخشنده مهربان


سرهنگ «جیکاک» مأمور اطلاعاتی بریتانیا، در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا نمود. جیکاک با خاتمه جنگ جهانی دوم به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس درآمد. می گویند که حکومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود. جیکاک اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد بگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود. خصوصاً اینکه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است! جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود

نام جیکاک برای مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمانی ها و عشایر بختیاری نامی آشناست . نامی که به نمادی در نیرنگ و حیله گری آنهم از نوع انگلیسی تبدیل شده و حتی امروز نیز معمولاً به کسانی که به نیرنگ و مکر و حیله و البته سیاستمداری از نوع خاص کلمه مشهورند لقب جیکاک می دهند

جیکاک در راه جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بکار برد. او علاوه بر تشویق بختیاری ها به بی توجهی به ملی شدن صنعت نفت، کوشش نمود تا در کار هیئت خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس خلل ایجاد نماید. به گفته حسین مکی به هنگام عزیمت هیئت خلع ید به آبادان، جیکاک تصمیم گرفت عده ای را تحریک کند تا اتومبیل اعضای هیئت را از روی پل بهمن شیر به داخل رودخانه بیندازد اما این توطئه ناکام ماند. سرانجام دولت ایران که به کارشکنی و اخلال جیکاک در امر ملی شدن صنعت نفت پی برده بود وی را از ایران اخراج نمود

حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به "مستر جیکاک" و در اواخر حضورش در ایران به "سیدجیکاک" معروف شد نقل می شود:

1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل حفاری مشغول به کار شد. یکروز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و درجا مرد. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول این واقعه می دانستند بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود میدید ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و شروع کرد به زدن دکل با مشت و لگد. مردم محلی که شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته شروع کرد با سر کوبیدن به دکل و فحش دادن که " نامرد تو برادرم را از من گرفتی" و از این گونه صحبتها. نقل می کنند که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی اینبار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلکه برای دلداری دادن به او و جلوگیری کردن از کوبیدن سرش به دکل

2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آن را به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعد ها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار می داده.




3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند. به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود.




4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می کرد و آخرش هم روضه امام حسین می خواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب می کرد! از بند قبل علاقه جیکاک به پارچه نسوز را بیاد دارید.
عمامه نمی سوخت و جیکاک آن را به عنوان معجزه خود بیان می کرد و ادعای سید بودن می کرد! در ضمن او هیچکس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش می سوخت! از اینجا بود که او به "سید جیکاک" معروف شد.

5- به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک با گشت و گذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آنها طرح نمود
"تو که مهر علی من دلته/ نفت ملی سی چنته"
"یعنی تو که مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی"
بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو می کردند.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حدیث 18

9- پیامبر صلى الله علیه و آله:

فى قَولِهِ تَعالى (یا حَسرَتَنا عَلى ما فَرَّطنا) اَلحَسرَةُ أَن یَرى أَهلُ النّارِ مَنازِلَهُم مِنَ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ فَتِلکَ الحَسرَةُ؛

درباره آیه «دریغا که کوتاهى کردیم» فرمود: دریغ از این روست که جهنمیان جایگاه بهشتى خود را در بهشت مى‏بینند. این موجب حسرت مى‏شود.

(الدرالمنثور، ج3، ص9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حدیث 17

3- پیامبر صلى الله علیه و آله:

أَدنى اَهلِ النّارِ عَذابا یَنتَعِلُ بِنَعلَینِ مِن نارٍ یَغلى دِماغُهُ مِن حَرارَةِ نَعلَیهِ؛

کم عذاب‏ترین اهل جهنم دو کفش از آتش به پا دارد که از حرارت آنها مغزش به جوش مى‏آید.

(کنزالعمال، ج14، ص527، ح39507)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حدیث 16

2- پیامبر صلى الله علیه و آله:

لَو أَنَّ دَلوا صُبَّ مِن غِسلینٍ فى مَطلَعِ الشَّمسِ لَغَلَت مِنهُ جَماجِمُ مَن فى مَغرِبِها؛

اگر یک سطل از چرک و خون دوزخیان در شرق عالم ریخته شود بر اثر آن جمجمه کسانى که در غرب عالمند به جوش مى‏ آید.

(امالى طوسى، ج1، ص533، ح1162)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گزارشی از جهنم!


      به نام خداوند بخشنده مهربان



حضرت عیسی (ع) با پیروانش سیاحت می کرد. به دهکده ای رسید که تمام ساکنین آن در بین راه و خانه هایشان مرده بودند.

حضرت عیسی (ع) فرمود:

- اینان به مرگ طبیعی نمرده اند، قطعا گرفتار غضب الهی شده اند، اگر غیر از این بود یکدیگر را دفن می کردند.

پیروانش گفتند:

- ای کاش ما می دانستیم قضیه اینان چه بوده است!

به عیسی (ع) خطاب رسید مردگان را صدا بزن! یک نفر از آنان تو را جواب خواهد داد.

حضرت عیسی صدا زد:

- ای اهل قریه!

یکی از آنان پاسخ داد:

- بلی! چه می گویی یا روح الله؟

- حالتان چگونه است و قضیه شما چه بوده است؟

- ما صبحگاه با کمال سلامتی و آسوده خاطر سر از خواب برداشتیم، شبانگاهان اما همه در هاویه افتادیم!

- هاویه چیست؟

- دریایی از آتش است که کوههای آتش در آن موج می زند.

- به چه جهت به این عذاب گرفتار شدید؟

- محبت دنیا و اطاعت از طاغوت ما را چنین گرفتار نمود.

- چه اندازه به دنیا علاقه داشتید؟

- مانند علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر! هر وقت دنیا به ما روی می آورد خوشحال می شدیم و هرگاه روی برمی گرداند غمگین می گشتیم.

آن گاه حضرت عیسی (ع) مکثی کردند و سپس پرسیدند:

- تا چه حد از طاغوت اطاعت می کردید؟

- هر چه می گفتند اطاعت می نمودیم.

- چرا از میان مردگان فقط تو جوابم دادی؟

- زیرا آنان دهانشان لجام آتشین زده شده و ملائکه تندخو و سختگیری مأمور آنان هستند. من در میان آنان بودم ولی در رفتار از ایشان پیروی نمی کردم.

هنگامی که عذاب خداوند نازل شد، مرا نیز فرا گرفت. اکنون با یک موی کنار جهنم آویزانم، می ترسم در میان آتش بیفتم!

عیسی (ع) رو به جانب پیروانش کرد و گفت:

- در زباله دان خوابیدن و نان جوین خوردن شایسته خواهد بود، اگر دین انسان سالم بماند.


بحار الانوار، ج14، ص322


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

علامتهای آخرالزمان


        به نام خداوند بخشنده مهربان



ابن عباس نقل می کند:

ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آخرین حجی که در سال آخر عمر خود بجای آورد (حجة الوداع) بودیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حلقه در خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود:

آیا حاضرید شما را از علامتهای آخرالزمان باخبر سازم؟

سلمان که در آن روز از همه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک بود، عرض کرد:

آری، یا رسول الله!

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

از علامت های آخرالزمان ضایع کردن نماز، پیروی از شهوات، تمایل به هواپرستی، گرامی داشتن ثروتمندان و فروختن دین به دنیاست و در آن وقت قلب مؤمن در درونش آب می شود مثل آب نمک در آب! از این همه زشتیها که می بیند و قدرت بر جلوگیری آن را ندارد.

سلمان پرسید: آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟

حضرت فرمود: آری، سوگند به خداوند! ای سلمان! در آن وقت زمامداران ظالم، وزیرانی فاسق، کارشناسان ستمگر و امنایی خائن بر مردم حکومت کنند.

سلمان پرسید: آیا چنین امری واقع خواهد شد؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

آری، سوگند به خدا! ای سلمان! در آن وقت زشتی ها زیبا و زیبایی ها زشت می شود. امانت به خیانتکار سپرده می شود و امانتدار خیانت می کند، دروغگو تصدیق می شود و راستگو تکذیب!

سلمان پرسید:

آیا این امر واقع خواهد شد؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

آری، سوگند به خداوند! در آن وقت حکومت به دست زنان و مشورت با بردگان خواهد بود، کودکان بر منبر می نشینند، دروغ خوشایند و زرنگی، زکات ضرر و بیت المال غنیمت محسوب می شود!

اولاد در حق پدر و مادر جفا می کنند و به دوستانشان نیکی می نمایند و ستاره دنباله دار طلوع می کند!

سلمان پرسید:

آیا چنین چیزی واقع خواهد شد، یا رسول الله؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

آری، ای سلمان! در آن زمان زنان در تجارت با شوهران خود شریک می شوند، باران رحمت کم، جوانمردان بخیل، تهی دستان حقیر می شوند، بازارها به هم نزدیک می گردد و همه از خدا شکایت می کنند. یکی می گوید سودی نبردم و دیگری می گوید چیزی نفروختم.

سلمان پرسید: این امر واقع خواهد شد؟

حضرت فرمود:

آری، در آن وقت گروهی به حکومت می رسند، اگر مردم حرف بزنند آنها را می کشند و اگر سکوت کنند اموالشان را غارت، حقشان را پایمال می کنند و خونشان را می ریزند و دلها را پر از کینه و وحشت می کنند و...

در آن زمان اشیا و قوانین را از شرق و غرب می آورند و امت من رنگارنگ می شوند، نه، بر کوچک رحم می کنند و نه، بر بزرگ احترام می گذارند و نه، گناه کاری را می بخشند، هیکل هایشان مانند آدمیان و قلب هایشان همچو شیاطین است.

در آن زمان لواط زیاد می شود، مردان خود را شبیه زنان می کنند و زنان خود را شبیه مردان، لعنت خدا بر آنها باد!

در آن زمان مساجد را زینت می کنند، قرآن ها را آرایش می دهند و مناره های مساجد را بلند می نمایند و صفهای نمازگزاران زیاد، اما دلهایشان به یکدیگر کینه توز و زبانهایشان مختلف است!

مردان و پسران، خود را با طلا زینت می کنند و لباس حریر و دیباج می پوشند، پوست پلنگ را برای اظهار بزرگی در بر می کنند.

ربا در بین مردم شایع می شود و معاملات با غیبت و رشوه انجام می گیرد، دین را می گذارند و دنیا را برمی دارند!

طلاق زیاد می شود، حدود اجرا نمی گردد، زنان خواننده و آلات نوازندگی آشکار می گردد و اشرار امت به دنبال آنها می روند، ثروتمندان برای تفریح و طبقه متوسط برای تجارت و فقرا برای ریا و خودنمایی به حج می روند!

عده ای قرآن را برای غیر خدا و عده ای برای خوانندگی یاد می گیرند و گروهی نیز علم را برای غیر خدا می آموزند، زنازاده فراوان می شود و برای دنیا با یکدیگر عداوت می کنند!

پرده های حرمت پاره می گردد، گناه زیاد می شود، بدان بر خوبان مسلط می شوند دروغ فراوان، لجاجت شایع و فقر فزونی می یابد، با انواع لباسها بر یکدیگر فخر می فروشند، قمار و آلات موسیقی را تعریف می کنند و امر به معروف و نهی از منکر را زشت می شمرند.

مؤمن واقعی در آن زمان خوار است، قاریان قرآن و عبادت کنندگان پیوسته از یکدیگر بدگویی می کنند و در ملکوت آسمانها آنان را افراد پلید می دانند.

ثروتمندان از فقر می ترسند و بر فقرا رحم نمی کنند و آدمهای نالایق درباره جامعه سخن می گویند که حقیقت ندارند، حرفهایشان فقط شعار است!

در آن زمان صدای توأم با لرزش از زمین برمی خیزد که همه می شنوند، گنجهای طلا و نقره بیرون می ریزند ولی برای انسان دیگر سودی نخواهند داشت و دنیا به آخر می رسد...


بحار الانوار، ج6، ص 306


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

استاد رائفی پور( ثقلین)

دریافت



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

استاد رائفی پور (در جوار شهدای غواص)

دریافت



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فرشته رابط بین مردم و امام



         به نام خداوند بخشنده مهربان



عصر حضرت رضا (ع) بود، مردم درباره عمود (نور) سخن بسیار می گفتند، یکی از شاگردان آن حضرت به نام یونس، به حضور امام رضا (ع) رسید و عرض کرد: مردم درباره (عمود) (که برای امام برداشته می شود) سخن پراکنده و بسیار به میان می آورند، منظور از آن چیست؟

امام رضا: ای یونس! اعتقاد تو چیست؟ آیا خیال می کنی عمودی از آهن است که برای امام تو برافراشته می گردد؟

یونس: نمی دانم.

امام رضا: بلکه منظور از آن، فرشته گماشته شده ای است که در هر شهر، اعمال مردم آن شهر رابه خدمت امام عرضه می کنند.

یونس این جریان را برای محمدبن عیسی و ابن فضال (دو نفر از دوستانش) نقل کرد، ابن فضال برخاست و سر یونس را بوسید و گفت: (خدا تو را رحمت کند که همواره حدیث راست را که در پرتو آن خداوند، مشکل ما را می گشاید، برای ما می آوری و به سمع ما می رسانی) 


اصول کافی ، فرشته رابط بین مردم و امام


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حدیث 1

38- قال الله عزّوجلّ:

ولایت علی بن ابی طالب(ع) دژ (امان) من است هرکه وارد آن شود، از عذاب من در امان خواهد بود.

(عیون اخبارالرضا(ع)1/146)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حدیث 2

قال الله عزّوجلّ:

اگر علی را نیافریده بودم، همسری مناسب فاطمه، از فرزندان آدم و نسل او نبود.

(عیون اخبارالرضا(ع)203)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تعبیر خواب


        به نام خداوند بخشنده مهربان



ابن سیرین جوانی بسیار زیبا و خوش تیپ بود و به شغل بزازی مشغول بود . زنی عاشق او می شود از او می خواهد تا پارچه هائی را از او بخرد به شرط آنکه به منزلش بیاورد تا پول را هم به او بدهد . 

چون وارد منزل آن زن شد ، زن درب خانه را قفل می کند و از او می خواهد که با او زنا کند . او در جواب می گوید : پناه به خدای می برم و در مذمت عمل شنیع زنا مطالبی می گوید . 

حرفهایش در زن تاءثیر نکرد ، تصمیم گرفت با حیله ای خود را از این بلا نجات بدهد . به زن می گوید : پس اجازه بده اول مستراح بروم تخلیه کنم بعد بیایم ، زن هم قبول می کند چون به مستراح رفت خود را به مدفوع آلوده می کند و نزد زن می آید . چون این هیبت قبیحه را زن می بیند بدش می آید و ابن سیرین را از خانه اش بیرون می نماید . خداوند به خاطر این ترک زنا ، علم تعبیر خواب را به او عطا کرد .


سفینه البحار 1/678 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پرهیز از شک و تردید



            به نام خداوند بخشنده مهربان



عن علی علیه السلام قال : علیک بلزوم الیقین و تجنب الشک فلیس للمرء شی ء اءهلک لدینه من غلبة الشک علی یقینه ؛(1)

امام علی علیه السلام فرموده است :

((بر تو باد به ملازمت یقین و دوری جستن از شک ، چه آن که هیچ چیزی برای نابود ساختن دین آدمی بدتر از شک و تردید نیست .))

افراد فاسد و گمراه کننده وقتی می خواهند کسی را از صراط مستقیم منحرف نمایند و او را به راه باطل سوق دهند، اول با وسوسه های خائنانه یقینش را متزلزل می کنند و گرفتار شک و تردیدش می نمایند، سپس بذر تجری را در ضمیرش می افشانند و او را به راهی که خلاف حق و مصلحت است سوق می دهند.

حضرت آدم علیه السلام یقین داشت که خداوند او را از نزدیک شدن به شجره منهیه منع فرموده است ، اما شیطان وقتی خواست او را اغفال کند و به کار ناروا وادارش نماید، به وی گفت : درختی را که تو از آن اجتناب می نمایی ، ((شجره خلد)) است و اگر از میوه آن بخوری همیشه در بهشت می مانی و برای آن که آدم و حوا را نسبت به گفته خود مطمئن نماید، قسم یاد کرد و گفت : ((من خیرخواه شما دو نفر هستم .))

با این وسوسه شیطانی یقین آدم علیه السلام متزلزل گردید و دچار شک و تردید شد و از میوه ممنوعه استفاده نمود و در نتیجه از بهشت بیرون شد.

علی علیه السلام عمل آدم را در عبارتی کوتاه بیان فرموده :

فباع الیقین بشکّه و العزیمة بوهنه و استبدل بالجذل وجلا و بالاغترار ندما؛(2)

((آدم علیه السلام یقین خود را با شک معامله کرد و تصمیم خویشتن را به سستی مبدل ساخت ، فرح و شادی اش را با ترس معاوضه کرد و پشیمانی جایگزین غرورش گردید.))(3)



1- غررالحکم ، ص 483.

2- نهج البلاغه ، ص 42.

3- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق ، ج 1، ص 266.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ادامه زندگی و قبض روح حضرت ادریس(ع)



         به نام خداوند بخشنده مهربان




آرزوی ادریس برای ادامه زندگی به خاطر شکرگزاری

فرشته‌ای از سوی خداوند نزد ادریس - علیه السلام - آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولی اعمالش مژده داد. ادریس بسیار خشنود شد و شکر خدای را به جای آورد، سپس آرزو کرد همیشه زنده بماند و به شکرگزاری خداوند بپردازد.

فرشته از او پرسید: «چه آرزویی داری؟»

ادریس گفت: «جز این آرزو ندارم که زنده بمانم و شکرگزاری خدا کنم، زیرا در این مدت دعا می‌کردم که اعمالم پذیرفته شود که پذیرفته شد، اینک بر آنم که خدا را به خاطر قبولی اعمالم شکر نمایم و این شکر ادامه یابد».

فرشته بال خود را گشود و ادریس را در برگرفت و او را به آسمانها برد. اینک ادریس زنده است و به شکر گزاری خداوند اشتغال دارد.(1)

مطابق بعضی از روایات، ادریس - علیه السلام - پس از مدتی که در آسمانها بود، عزرائیل روح او را در بین آسمان چهارم و پنجم قبض کرد، چنان که خاطر نشان می‌شود.

قبض روح ادریس - علیه السلام -

امام صادق - علیه السلام - فرمود: یکی از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شکست و او را در جزیره‌ای انداخت. او سالها در آن جا در عذاب به سر می‌برد تا وقتی که ادریس - علیه السلام - به پیامبری رسید. او خود را به ادریس - علیه السلام - رسانید و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! دعا کن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم کند».

ادریس برای او دعا کرد، او خوب شد و تصمیم گرفت به طرف آسمانها صعود نماید امّا قبل از رفتن، نزد ادریس آمد و تشکر کرد و گفت: «آیا حاجتی داری که می‌خواهم احسان تو را جبران کنم».

ادریس گفت: «آری، دوست دارم مرا به آسمان ببری، تا باعزرائیل ملاقات کنم و با او انس گیرم، زیرا یاد او زندگی مرا تلخ کرده است.»

آن فرشته، ادریس - علیه السلام - را بر روی بال خود گرفت و به سوی آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسید، در آن جا عزرائیل را دید که از روی تعجب سرش را تکان می‌دهد.

ادریس به عزرائیل سلام کرد، و گفت: «چرا سرت را حرکت می‌دهی؟»

عزرائیل گفت: «خداوند متعال به من فرمان داده که روح تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض کنم، به خدا عرض کردم: چگونه چنین چیزی ممکن است با این که بین آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بین آسمان سوم و دوم نیز همین مقدار. (و من اکنون در سایه عرش هستم و تا زمین فاصله فراوانی دارم و ادریس در زمین است، چگونه این راه طولانی را می‌پیماید و تا بالای آسمان چهارم می‌آید!!). آنگاه عزرائیل همان جا روح ادریس - علیه السلام - را قبض کرد. این است سخن خداوند (در آیه 57 سوره مریم) که می‌فرماید:

«وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیا؛ و ما ادریس را به مقام بالایی ارتقاء دادیم.(2)»

پیامبر - صلّی الله علیه و آله - فرمود: در شب معراج، مردی را در آسمان چهارم دیدم، از جبرئیل پرسیدم: «این مرد کیست؟» جبرئیل گفت: «این ادریس است که خداوند او را به مقام ارجمندی بالا آورده است». به ادریس سلام کردم و برای او طلب آمرزش نمودم، او نیز بر من سلام کرد و برایم طلب آمرزش نمود.(3)

------------------------------

1- ارشاد القلوب دیلمی، ج 2، ص 326.

2- تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 350 و 349.

3- همان مدرک، ص 350.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مشخصات حضرت ادریس(ع) و هدایت مردم



           به نام خداوند بخشنده مهربان




یکی از پیامبران که نامش در قرآن دوبار آمده(1) و در آیه 56 سوره مریم به عنوان پیامبر صدیق یاد شده، حضرت ادریس است که در این جا نظر شما را به پاره‌ای از ویژگی‌های او جلب می‌کنیم:

ادریس که نام اصلیش «اُخنوخ» است در نزدیک کوفه در مکان فعلی مسجد سهله می‌زیست. او خیاط بود و مدت سیصد سال عمر نمود و با پنج واسطه به آدم - علیه السلام - می‌رسد. سی صحیفه از کتاب‌های آسمانی بر او نازل گردید. تا قبل از ایشان مردم برای پوشش بدن خود از پوست حیوانات استفاده می‌کردند، او نخستین کسی بود که خیاطی کرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدریج از لباسهای دوخته شده استفاده می‌کردند. او بلند قامت و تنومند و نخستین انسانی بود که با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و آنها را تدریس می‌کرد. کتابهای آسمانی را به مردم می‌آموخت و آنها را از اندرزهای خود بهره‌مند می‌ساخت، از این رو نام او را ادریس (که از واژه درس گرفته شده) نهادند.

خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندی در بهشت به او عنایت فرمود و او را از مواهب بهشتی بهره‌مند ساخت.

ادریس - علیه السلام - بسیار درباره عظمت خلقت می‌اندیشید و باخود می‌گفت: «این آسمان‌ها، زمین، خلایق عظیم، خورشید، ماه، ستارگان، ابر، باران و سایر پدیده‌ها دارای پروردگاری است که آنها را تدبیر نموده و سامان می‌بخشد، بنابراین او را آن گونه که سزاوار پرستش است، پرستش کن».(2)

فرازهایی از اندرزهای ادریس - علیه السلام -

ای انسان! گویی مرگ به سراغت آمده، ناله‌ات بلند شده، عرق پیشانیت سرازیر گشته، لبهایت جمع شده، زبانت از حرکت ایستاده، آب دهانت خشک گشته، سیاهی چشمت به سفیدی دگرگون شده، دهانت کف کرده، همه بدنت به لرزه در آمده و با سختی‌ها و تلخی‌های مرگ دست به گریبان شده‌ای. سپس روحت از کالبدت خارج شده و در برابر اهل خانه‌ات جسد بدبویی شده‌ای و مایه عبرت دیگران گشته‌ای. بنابراین هم اکنون به خودت پند بده و درباره مرگ و حقیقت آن عبرت بگیر، که خواه ناخواه به سراغت می‌آید و هر عمری گر چه طولانی باشد به زودی به دست فنا سپرده می‌شود.

ای انسان! بدان که مرگ با آن همه دشواری، نسبت به امور بعد از آن که حوادث هولناک و پر وحشت قیامت می‌باشد آسان‌تر است، متوجه باش که ایستادن در دادگاه عدل الهی برای حسابرسی و جزای اعمال آن قدر سخت و طاقت فرسا است که نیرومندترین نیرومندان نیز از شنیدن احوال آن ناتوانند.(3) 

قسمتی از دستورهای ادریس - علیه السلام -

ای انسانها! بدانید و باور کنید که تقوا و پرهیزکاری، حکمت بزرگ و نعمت عظیم، و عامل کشاننده به نیکی و سعادت و کلید درهای خیر و فهم و عقل است، زیرا خداوند هنگامی که بنده‌ای را دوست بدارد، عقل را به او می‌بخشد.

بسیاری از اوقاتِ خود را به راز و نیاز و دعا با خدا بپردازید و در خداپرستی و در راه خدا تعاون و همکاری نمایید، که اگر خداوند همدلی و همکاری شما را بنگرد، خواسته‌هایتان را بر می‌آورد و شما را به آرزوهایتان می‌رساند و از عطایای فراوان و فنا ناپذیرش بهره‌مند می‌سازد.

هنگامی که روزه گرفتید، نفوس خود را از هر گونه ناپاکی‌ها پاک کنید و با قلبهای صاف و خالص و بی‌شائبه برای خدا روزه بگیرید، زیرا خداوند به زودی دلهای ناخالص و تیره را قفل می‌کند. همراه روزه گرفتن و خودداری از غذا و آب، اعضاء و جوارح خود را نیز از گناهان کنترل کنید.

هنگامی که به سجده افتادید و سینه خود را در سجده بر زمین نهادید، هر گونه افکار دنیا و انحرافات و نیرنگ و فکر خوردن غذای حرام و دشمنی و کینه را از خود دور سازید و از همه ناصافی‌ها خود را برهانید.

خداوند متعال، پیامبران و اولیائش را به تأیید روح القدس اختصاص داد و آنها در پرتو همین موهبت بر اسرار و نهانی‌ها آگاه شدند و از فیض حکمت بهره‌مند گشتند، از گمراهی‌ها رهیده و به هدایتها پیوستند، به طوری که عظمت خداوند آن چنان در دلهایشان آشیانه گرفت که دریافتند او وجود مطلق است و بر همه چیز احاطه دارد و هرگز نمی‌توان به کُنه ذاتش معرفت یافت.(4)

هدایت شدن هزار نفر با راهنمایی‌های ادریس - علیه السلام -

ادریس هم چنان با بیانات شیوا و اندرزهای دلپذیر و هشدارهای کوبنده، قوم خود را به سوی خدا دعوت می‌کرد. در این مسیر با طایفه‌ای از قوم خود ملاقات نمود که همه بت پرست و در انواع انحراف‌ها و گمراهی‌ها گرفتار بودند. ادریس به اندرز و نصیحت آنها پرداخت و آنها را از انجام گناه سرزنش نموده و از عواقب گناه هشدار داد و به سوی خدا دعوت کرد. آنها یکی پس از دیگری تحت تأثیر قرار گرفته و به او پیوستند. نخست تعداد هدایت شدگان به هفت نفر و سپس به هفتاد نفر رسید. به همین ترتیب یکی پس از دیگری هدایت شدند تا به هفتصد نفر و سپس به هزار نفر رسیدند.

ادریس از میان آنها صد نفر از برترین‌ها را برگزید، و از میان صد نفر، هفتاد نفر، و از میان هفتاد نفر ده نفر، و از میان ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادریس با این هفت نفر ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نیاز با خدا پرداختند خداوند به ادریس وحی کرد، و او و همراهانش را به عبادت دعوت نمود، آنها هم چنان با ادریس به عبادت الهی پرداختند تا زمانی که خداوند روح ادریس - علیه السلام - را به ملأ اعلی برد.(5)

------------------------------

1- انبیاء، 85؛ مریم، 56.

2- بحار، ج 11، ص 270-280؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 22.

3- سعد السعود سید بن طاووس، ص 38.

4- اقتباس از بحار، ج 11، ص 282-284.

5- همان مدرک، ص 271.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قوم لوط


       به نام خداوند بخشنده مهربان




حضرت لوط (ع)

نگاهی به بعضی از کارهای زشت قوم لوط - علیه السلام -

از کارهای زشت قوم لوط گلوله پرانی با کمان، و هسته انداختن به یکدیگر (و حتی در بعضی موارد شرط بندی می‌کردند که هسته به هر کسی خورد با او عمل زشت انجام دهند) و آدامس جویدن در معابر عمومی (برای جذب افراد به خاطر شهوترانی).

هم چنین لباسهای فاخر بلند می‌پوشیدند (که امروز رقّاصه‌های دنیا در جهان غرب می‌پوشند) و دکمه‌های کت و پیراهنشان را می‌گشودند(1) و قلم از بیان بعضی از زشتکاریهای آنها شرم دارد، از جمله از کارهای آنها این بود که راه‌ها را برای زشتکاری می‌بستند و آشکارا در معرض دید مردم، منکرات را انجام می‌دادند و تفسیر آیه 29 عنکبوت:

«وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ؛ آمده: با یکدیگر در ملأ عام کارهای رکیک و زشت انجام می‌دادند.(2)

و در بعضی از تفاسیر، کلمه «منکر» به هسته انداختن آنها تفسیر شده که آن هم به خاطر هوسهایشان بود.(3)

از آیات قرآن از جمله از آیه 28 سوره عنکبوت استفاده می‌شود، که زشتکاری قوم لوط به گونه‌ای زننده بود که در میان هیچ قوم و ملتی سابقه نداشت. چنان که لوط به آنها گفت:

«إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَة ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ؛ شما کار بسیار زشتی انجام می‌دهید که احدی از مردم جهان، قبل از شما آنها را انجام نداده است.»

به این ترتیب آنها چون بنیانگذار این فساد بودند، بار گناه کسانی را که در آینده از آنها پیروی می‌کنند نیز به دوش خواهند کشید، بی‌آنکه از گناه آنان چیزی کم شود.

از زشتکاری قوم لوط این که: کف دست بر پشت یکدیگر می‌زدند، دشنامهای رکیک و زننده به همدیگر می‌گفتند، بازی‌های بچه‌گانه داشتند، قمار بازی می‌کردند، با انواع آلات موسیقی سر و کار داشتند، سنگ پرانی و متلک گفتن از کارهای معمول آنها بود، و در حضور جمع، خود را برهنه می‌کردند و...

حضرت لوط هر چه آنها را نصیحت کرد، در دل آن آلودگان و منحرفان اثر ننموده، پاسخ آنها به حضرت لوط این بود که:

«اِئْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ؛ اگر راستی می‌گویی عذاب خدا را برای ما بیاور».(4)

لجاجت و هوسبازی آنها تا این حد بود، و سرانجام حضرت لوط با قلبی آکنده از اندوه گفت: «پروردگارا مرا بر این قوم

مفسد، پیروز گردان».(5)

نکته قابل توجه این که در حالات قوم لوط نوشته‌اند یکی از عوامل اصلی آلودگی آنها به گناه زشت لواط این بود که آنها مردم بخیلی بودند و چون شهرهای آنها بر سر راه کاروانهای شام قرار داشت، آنها با انجام این عمل، نسبت به بعضی از عابرین و مهمانانشان، می‌خواستند آنها را از شهرهای خود دور سازند، ولی کم کم این عمل زشت در میان خودشان نیز رایج گردید.(6)

به هر حال چنان که خاطر نشان خواهد شد به سخت‌ترین عذاب الهی گرفتار شدند، به امید آن که در جامعه ما هیچ گونه از کارهای قوم لوط نباشد، که کیفر آن بسیار سخت است.

پیامبر - صلّی الله علیه و آله - در مسجد مردی را دید به طرف کسی هسته انداخت، فرمود: «او مشمول لعنت است تا آن هسته به زمین بیفتد» سپس فرمود: هسته انداختن از شیوه‌های قوم لوط است آن گاه آیه فوق (29 - عنکبوت) را خواند(7) و از کارهای زشت آنها این بود که محل مدفوع خود را نمی‌شستند، و خود را از جنابت تطهیر نمی‌نمودند و بسیار بخیل و دست بسته بودند، هرگز کسی را به غذا دعوت نمی‌کردند.(8)

آری وفور نعمت شامات که فرسخ در فرسخ پر از درختهای میوه‌دار بود و آن چنان درختها در میان هم رفته بودند که شعاع آفتاب به زمین نمی‌رسید، به جای این که آنها را شاکر خدا کند و به راه خداوند روند، این چنین غرق در آلودگی شده بودند تا آن جا که کسی جرأت نداشت که از شهرهایشان عبور کند، چرا که اموال او را غارت می‌کردند، و او را به آلودگی جنسی می‌کشاندند.

حضرت لوط تا آن حد، مظلوم و تنها بود که حتی نزدیکترین فرد نسبت به او که می‌بایست رازدار و حافظ اسرار و همکاری صدیق و صمیمی برای او باشد، و او را در هدفش کمک کند، نه تنها او را یاری نمی‌کرد بلکه به مخالفت با او اقدام می‌کرد و با نشانه‌هایی به مخالفان یاری می‌نمود.(9)

موضعگیری زشت و مغرورانه قوم لوط در برابر حضرت لوط - علیه السلام -

لوط سی سال در میان قوم خود همچون کوه ایستاد و در برابر آنها قیام کرد، و مکرّر و هر روز آنها را با نصیحت و پند و استدلال و ترساندن از عذاب خدا، به سوی حق راهنمایی می‌نمود و حجّت را بر آنها تمام می‌کرد. لوط - علیه السلام - هم چون استادش ابراهیم - علیه السلام - مردی سخی و بزرگوار و مهمان نواز بود، هر کس بر او وارد می‌شد با کمال احترام از او پذیرایی می‌کرد.

ولی قوم او، وقتی که مسافران و واردین غریب را می‌دیدند، سنگ به سوی آنها انداخته، و هر کس که سنگش به کسی اصابت می‌کرد، اموالش را می‌گرفت و با او عمل زشت انجام می‌داد و سه درهم به عنوان غرامت می‌پرداخت، و قاضی آنها به دادن این سه درهم به مسافر مظلوم، قضاوت می‌کرد.

و به طور کلی آنها غرق در انحرافات و آلودگی‌ها بودند، در مجالس عمومی با ساز و آواز و رقص و عریان، در هم مخلوط می‌شدند (همچون مواردی که هم اکنون در کشورهای غربی وجود دارد) و زشتکاری و کثافتکاری را به جایی رساندند که پیامبر اسلام - صلّی الله علیه و آله - فرمود: «زمین گریه کرد تا حدی که اشکش به آسمان رسید و آسمان گریه کرد تا حدّی که اشکش به عرش رسید، آن گاه خداوند به آسمان فرمان داد که آنها را سنگباران کند (که شرحش خواهد آمد). (10)

دعوت پیاپی لوط - علیه السلام - و لجاجت قوم

حضرت لوط - علیه السلام - برای هدایت قوم خود، بسیار زحمت کشید و رنج برد و از هر راهی وارد شد، ولی آن قوم هم چنان بر سرکشی و لجاجت خود می‌افزودند، برای روشن شدن این مطلب، نظر شما را به ترجمه آیه 160 تا 175 سوره انبیاء جلب می‌کنیم:

«هنگامی که برادرشان لوط - علیه السلام - به آنها گفت: آیا پرهیزکاری را پیشه خود نمی‌سازید؟ من برای شما رسول امینی هستم. تقوای الهی پیشه کنید و از من پیروی نمایید من از شما پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من نزد پروردگار جهانیان است.

آیا در میان جهانیان، شما به سراغ همجنس می‌روید (چه کار زشتی؟!) و همسرانی را که خدا برای شما آفریده است رها می‌کنید، راستی شما قوم تجاوزگری هستید.

قوم لوط در پاسخ گفتند:

ای لوط اگر از این گفتار دوری نکنی، از اخراج شوندگان خواهی بود. (تو را از این سرزمین تبعید می‌کنیم)

لوط گفت: من (به هر حال) دشمن شما هستم.

پروردگارا من و خاندانم را از آن چه اینها انجام می‌دهند، رهایی بخش. ما او و خانواده مؤمنش را نجات دادیم جز پیر زنی که در میان آن گروه باقی ماند (این پیرزن همسر لوط بود که از نظر عقیده و مذهب با قوم گمراه بود و هرگز به لوط ایمان نیاورد) سپس دیگران را هلاک کردیم و بارانی (از سنگ) بر آنها فرو فرستادیم، چه باران بدی بود این باران انذار شدگان.

در این ماجرا (ی قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آیتی است اما اکثر آنها ایمان نیاوردند و پروردگار تو عزیز و رحیم است.»

گفتگوی ابراهیم - علیه السلام - با فرشتگان، در مورد عذاب قوم لوط - علیه السلام -

چنان که قبلاً در زندگی ابراهیم - علیه السلام - ذکر شد: به فرمان خدا نه نفر یا یازده نفر از فرشتگان مقرّب خداوند که جبرئیل در میانشان بود، از سوی خدا برای انجام دو مأموریت به زمین آمدند: نخست برای مژده دادن به ابراهیم - علیه السلام - که به زودی از ساره دارای پسری به نام اسحاق خواهد شد 2. عذاب رسانی به قوم لوط.

وقتی که این فرشتگان نزد ابراهیم - علیه السلام - آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم - علیه السلام - گفتند، ابراهیم - علیه السلام - در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم - علیه السلام - می‌تپید و با خود می‌گفت: شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد. از این رو - طبق بعضی از روایات - ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط، صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب می‌رسانید؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر یک نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعاً لوط - علیه السلام - در میان آنها نیست، ما به او و خاندانش آگاه‌تر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش - جز همسرش - را نجات خواهیم داد.(11)

وقتی که برای ابراهیم، عذاب قوم لوط قطعی شد، دیگر هیچ نگفت، و تسلیم فرمان خدای بزرگ بود، و گفتگوی فوق نیز برای توضیح بود که از دل مهربان ابراهیم - علیه السلام - نشأت می‌گرفت.

و در بعضی از روایات آمده: ابراهیم به جبرئیل گفت: در این باره به خدا مراجعه کن (و توضیح بخواه) خداوند در همان لحظه به ابراهیم وحی کرد:

«اَعْرِضْ عَنْ هذا اِنَّهُ قَدْ جاءَ اَمْرُ رَبِّکَ وَ اِنَّهُمْ آتیهُمْ عَذابٌ غَیرُ مَرْدُودٍ؛ ای ابراهیم از این گفتگوها دوری کن، فرمان خدا صادر شده و آن فرشتگان مأمور عذاب حتمی قوم لوط هستند که در آن، هیچ شفاعتی مقبول نیست.»(12)

دل مهربان ابراهیم آرام گرفت، و فرمان خدا، وجود او را که سراسر تسلیم بود، اطمینان بخشید.

گفتگوی مأموران عذاب با حضرت لوط - علیه السلام -

سرانجام مأموران عذاب به صورت بشر، از حضور ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زیبایی را دید و در این موقع مشغول آبیاری زراعتش بود، به آنها گفت: شما کیستید؟

آنها گفتند: ما مسافر راه هستیم امشب مایلیم مهمان تو باشیم.

لوط، با توجه به قوم منحرف و زشتکارش از یک سو، و ورود جوانان زیبا از سوی دیگر، در فشار روحی قرار گرفت، که چه کند، اگر این جوانان را مهمان کند ترس آبروریزی است، این فکر چنان او را ناراحت کرد که به خود گفت:

«هذا یومٌ عَصیبٌ؛ امروز روز سخت و وحشتناکی است».(13)

اما لوطِ مهمان نواز چاره‌ای جز این نداشت که مهمانان را به خانه خود ببرد، آنها را به سوی خانه‌اش راهنمایی کرد ولی برای این که آنها را از ماجرا با خبر کرده باشد، در وسط راه چند بار به آنها گفت: این شهر مردم زشتکار و منحرفی دارد، تا اگر مهمان‌ها توانایی مقابله دارند، حساب کار خود را کرده باشند.

در بعضی از روایات آمده: لوط آن قدر مهمانهای خود را معطّل کرد تا شب فرا رسید، شاید در تاریکی دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ آبرو از آنان پذیرایی کند.(14)

به هر حال مهمانان وارد خانه لوط شدند، همسر لوط بر پشت بام رفت و آتش روشن کرد، قوم شرور فهمیدند که امشب در خانه لوط چند نفر به مهمانی آمده‌اند. و از هر سو به سرعت به سوی خانه لوط - علیه السلام - هجوم آوردند.(15)

گفتگوی لوط - علیه السلام - با قوم تبه‌کار

وقتی که قوم شرور، به درِ خانه لوط - علیه السلام - رسیدند به لوط گفتند: آیا ما تو را از جا دادن مردم نقاط دیگر منع نکردیم؟

لوط - علیه السلام - که هوی و هوس آنها را می‌دانست، سخن از ازدواج (که امری طبیعی برای ارضای غریزه جنسی و بقای نسل است) به میان آورد و فرمود: «اینها دختران منند، برای شما پاکیزه‌ترند» (با آنها ازدواج کنید و از عمل شنیع لواط دوری کنید) از خدا بترسید و مرا در میان مهمانهایم، رسوا نکنید.

«أَ لَیسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ؛ آیا در میان شما یک نفر دارای رشد و غیرت نیست؟»(16)

آنها در پاسخ گفتند: تو که می‌دانی ما حق (و میلی) در دختران تو نداریم و خوب می‌دانی ما چه می‌خواهیم.

وقتی که حضرت لوط از آن قوم اصلاح ناپذیر، مأیوس شد، گفت: «کاش دارای نیرو یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی بودم»(17) (آنگاه می‌دانستم با شما پست فطرتان چه کنم؟!)

آری لوط در این هنگام از غربت و بی‌کسی خود یاد کرد و گفت: اگر نیرویی می‌داشتم چنین خوار و گرفتار شما نمی‌شدم و در برابر تعدّی و گزند شما دفاع می‌کردم و در مقابل فشار شما مقاومت می‌نمودم.

عجبا حتی یک مردم سالم و غیرتمند نبود که به پشتیبانی از لوط برخیزد، و تعبیر به «أَ لَیسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ؛ آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟»

حاکی است که اگر یک انسان عاقل و فهمیده و متعهد در میان شما بود، کار شما به افتضاح و رسوایی نمی‌کشید.

خبر دختر لوط - علیه السلام - به پدر!

بعضی چنین می‌نویسند:

فرشتگان مأمور عذاب وقتی که از ابراهیم - علیه السلام - جدا شدند، و به صور جوانان زیبا به شهر «سدوم» روانه گشتند، چون به دروازه شهر رسیدند، دختری را دیدند که از چاه آب می‌کشد، از او خواستند که آنها را پذیرایی کند، دختر در مورد قوم شرور لوط، درباره جوانان تازه وارد نگران شد، و در وجود خود نیرویی برای حمایت ایشان ندید و خواست تا در یاری آنها از پدرش استمداد کند، او دختر لوط بود، از این رو مهلت خواست و نزد پدر رفت و ماجرا را گفت.

حضرت لوط از شنیدن این خبر، سخت نگران شد، و درباره خصوصیات آن جوانان از دخترش توضیح خواست، و برای یافتن بهترین راه، با دخترش به گفتگو پرداخت، و شاید از پذیرفتن و استقبال از واردین، مردّد بود، و فکر می‌کرد از پذیرفتنشان، معذرت بخواهد، یا حقیقت حال را برای آنها بگوید، تا به زحمت نیفتد، ولی مهر و محبّت و مهمان نوازی لوط - علیه السلام -، او را بر آن داشت که مخفیانه، دور از دید مردم، به استقبال واردین برود، آنها را با کمال احترام به منزل بیاورد (با توجه به این که قوم لوط، لوط را از مهمان کردن غریبان منع کرده بودند) سرانجام لوط به تصمیم خود عمل کرد، و به استقبال جوانان تازه وارد رفت و با کمال احتیاط، دور از دید مردم آنها را به خانه آورد و در خانه را به روی آنها بست تا کسی مطّلع نشود.(18)

به این ترتیب حضرت لوط - علیه السلام - در شرایط بسیار سخت، خصلت مهمان نوازی خود را به خوبی انجام داد، که بعد معلوم شد آن جوانان فرشتگان مأمور عذاب هستند.

به یاد حضرت قائم (عج)

جالب این که در پاره‌ای از روایات در تفسیر آیه:

«قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّة أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ؛ کاش در برابر شما قدرتی داشتم و یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی در اختیارم بود.»

آمده؛ امام صادق - علیه السلام - فرمود: منظور از «قوّة» همان «قائم (عج)» است و منظور از «رکن شدید» 313 نفر یاران (مخصوص) آن حضرتند».(19)

به این ترتیب نقش نیرو و سپاه قدرتمند در پیشبرد اهداف انسانی، روشن می‌شود، و در ضمن حضرت لوط آرزو می‌کند که چنین نیرویی داشته باشد، و حکومت جهانی در پرتو وجود حضرت قائم - علیه السلام - با ارتش متعهّد و نیرومند در همه جهان تشکیل گردد تا از مفاسد و زشتی‌ها به شدت جلوگیری شود (امید آن که هر چه زودتر خداوند لطف کند، تا با ظهور حضرت قائم - علیه السلام - و تشکیل حکومت جهانی، همه گونه مفاسد از روی زمین برچیده گردد و دنیا پر از عدل و داد شود).

چگونگی عذاب وحشت بار قوم لوط - علیه السلام -

از آن جا که قوم سرکش لوط، فساد را از حدّ گذراندند، و به جای پذیرش راهنمایی‌ها و نصیحت‌های حضرت لوط، او را تهدید به تبعید کردند، و سالها بر این وضع نکبت بار ادامه دادند و درست به عکس فرمان خدا همه چیز را وارونه نمودند، خداوند نیز مجازات آنها را به تناسب کارهای وارونه آنها، وارونه کردن زمین قرار داد و به جای آب باران، آنها را سنگباران کرد، اینک اصل ماجرا را بشنوید:

وقتی که مهمانان (فرشتگان به صورت جوانان زیبا) در خانه لوط - علیه السلام - بودند، لوط - علیه السلام - از یکی از آن جوانان پرسید کیستی؟ او گفت: من جبرئیل هستم، لوط گفت: چه مأموریتی داری؟ جبرئیل گفت: مأموریت هلاکت قوم را دارم، لوط گفت: همین الآن؟

جبرئیل گفت:

«أَ لَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؛ آیا صبح نزدیک نیست؟»(20)

معلوم شد که لحظه هلاکت در پایان شب، صورت می‌گیرد.

در این هنگام قوم شرور و زشتکار سر رسیدند، و در خانه لوط را شکستند و وارد خانه شدند، جبرئیل با پر خود محکم بر صورتشان زد، به طوری که چشمشان محو و نابینا شد. (21)

وقتی آنها چنین دیدند دریافتند که عذاب (همان عذابی که مکرر لوط به آنها وعده داده بود) فرا رسیده است.

جبرئیل به لوط گفت: تو با افراد خانواده‌ات شبانه (دور از دید مردم) از شهر بیرون برو جز همسرت که او باید در شهر بماند و جزء عذاب شدگان است.(22)

دانشمندی در میان قوم لوط بود، به آنها گفت: عذاب فرا رسیده، نگذارید لوط و خانواده‌اش از شهر بیرون روند، چرا که تا او در میان شما است، عذاب نخواهد آمد، آنها خانه لوط را محاصره کردند تا نگذارند لوط از خانه بیرون رود، ولی جبرئیل ستونی از نور را در جلو لوط قرار داد و به او گفت: در میان نور بیا، کسی متوجه نخواهد شد، لوط و خانواده‌اش به این ترتیب از درون نور، از شهر بیرون رفتند، همسر گناهکار لوط از جریان مطّلع شد، خداوند سنگی به سوی او فرستاد، و او هماندم به هلاکت رسید، وقتی که طلوع فجر شد، چهار فرشته هر یک در یک ناحیه شهر قرار گرفتند، و آن سرزمین را تا هفت طبقه‌اش جدا کردند و به سوی آسمان بردند. به طوری آن سرزمین نزدیک آسمان شد که اهل آسمان صدای سگها و خروسهای شهر آنها را می‌شنیدند.

سپس آن سرزمین را بر سر قوم شرور لوط وارونه کردند، و پس از آن سنگهایی از سجّیل (گلهای متحجّر متراکم) که نزد پروردگار نشاندار بود، آنها را نشانه گرفت و بر آنها بارید، و به این ترتیب شهرشان واژگون شد و خودشان با بدترین وضعی، تار و مار و متلاشی گشتند.(23)

یک آیه عبرت در قرآن

در قرآن در آیه 70 سوره توبه می‌خوانیم:

«أَ لَمْ یأْتِهِمْ نَبَأ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِیمَ وَ أَصْحابِ مَدْینَ وَ الْمُؤْتَفِکاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ؛ آیا خبر کسانی که پیش از منافقان دو رو بودند، به آنان نرسیده، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین (قوم شعیب) و شهرهای زیر و رو شده (قوم لوط) که پیامبرانشان با دلایل روشن به سوی آنها آمدند (ولی به دعوت پیامبران اعتنا نکردند) خداوند به آنها ستم نکرد، اما خودشان بر خویش ستم می‌کردند (همه آنان با اختیار خود به هلاکت رسیدند، قوم نوح با طوفان و غرق شدن، قوم عاد (قوم هود) با طوفانهای تند، قوم ثمود (قوم صالح) با زلزله و صاعقه، قوم ابراهیم با نابودی نعمت و هلاکت نمرودیان، و قوم مدین (قوم شعیب) به وسیله ابر آتش‌بار، و قوم لوط با واژگونی شهرها و سنگباران نابود شدند.)(24)

منظور از «مؤتفکات» (شهرهای زیر و رو شده) شهرهای قوم لوط - علیه السلام - است که به گفته بعضی چهار شهر بودند، به نامهای: سدوم، عامورا، دوما و صبوایم، و بزرگتر از همه، سدوم بود که حضرت لوط - علیه السلام - در آن سکونت داشت.(25)

و از محدّث معروف، مسعودی نقل شده: خداوند حضرت لوط - علیه السلام - را به پنج شهر اعزام نمود که عبارتند از: سدوم، عموراء، ادوما، صاعورا و صابورا.(26)

درس عبرت

قرآن در آیه 83 سوره هود، پس از بیان عذاب سخت قوم لوط می‌فرماید:

«وَ ما هِی مِنَ الظَّالِمِینَ مِنْ اُمَّتِکَ بِبَعِیدٍ؛ ای محمد این گونه عذابها بر ظالمانِ از امّت تو دور نیست.»(27)

و در سوره قمر (که از آیه 34 تا 41 آن مربوط به عذاب قوم لوط است) در آیه 40 می‌خوانیم:

«وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؛ ما قرآن را با بیان آسان و روشن برای یادآوری و تذکّر (غافلان) قرار دادیم، آیا پند گیرنده‌ای هست؟!»

از دو آیه فوق و از آیات دیگر به روشنی در می‌یابیم که هدف از ذکر داستان قوم لوط، درس عبرت گرفتن، و خوف از خدا و دوری از گناه، و اندیشیدن درباره عواقب گناه و عذاب الهی در دنیا و آخرت است.

آیه نخست (83 - هود) صریحاً اعلام می‌دارد این گونه عذابها برای ستمگران در هر امتی دور نیست، یعنی اگر ما در هر بُعدی ستم کنیم، و راه طغیان و ظلم را بپیماییم سرانجام کار ما عذاب سخت الهی خواهد بود.

پس باید عبرت گرفت، و تا مهلت و فرصت است، خودسازی کرد، و با آب توبه حقیقی آلودگی‌های گناهان سابق را شست.

لوط - علیه السلام - مظلومترین پیامبران

این بود ماجرا غمبار زندگی حضرت لوط - علیه السلام - و سرانجام نکبت بار قوم لجوج آن حضرت، که به نصیحت ناصحان دلسوز گوش ندادند و خود را سیه روز و تیره بخت دنیا و آخرت نمودند.

در میان پیامبران شاید مظلومتر از حضرت لوط - علیه السلام - نباشد که سی سال قوم خود را به سوی خدا دعوت نماید، و هیچ کس به او پاسخ مثبت ندهد، و هنگام فرود آمدن عذاب، تنها یک خانه با ایمان در آن شهرها وجود داشت و آن خانه خود حضرت لوط - علیه السلام - بود، در این خانه همسر لوط نیز حامی قوم بود و هنگام بیرون رفتن شبانه لوط، از خانه خارج شد تا به قوم خبر دهد، سنگی آسمانی آمد و به او خورد و کشته شد.

حضرت لوط - علیه السلام - پس از این ماجرا مدتی زنده بود، سرانجام از دنیا رفت، مرقد مطهرش در قریه «کفر بریک» در یک فرسخی مسجد خلیل در کنار مرقد شصت نفر از پیامبران است.(28)

------------------------------

1- بحار، ج 12، ص 151؛ خصال، ج 1، ص 160.

2- سفینة البحار، ج 1، ص 597.

3- تفسیر قمی، ص 496.

4- عنکبوت، 29.

5- عنکبوت، 30.

6- تفسیر نمونه، ج 16، ص 254.

7- تهذیب الاحکام شیخ طوسی (ره)، ط جدید، ج 3، ص 262.

8- سفینة البحار، ج 2، ص 516.

9- بحار، ج 12، ص 115.

10- سفینة البحار، ج 2، ص 517 - در این جا این مطلب شایان ذکر است که در اسلام عمل لواط از گناهان کبیره است، و حد آن برای هر دو در صورتی که از روی اختیار بوده یا اعدام با شمشیر (و اسلحه دیگر) است و یا دست و پای او را بستن و از کوه به طرف زمین پرت کردن و یا در آتش، سوزاندن است، و ضمناً مادر و خواهر و دختر کسی که لواط داده بر لواط کننده حرام ابدی می‌شود.

در حالی که اسلام این چنین با این عمل زشت، برخورد شدید کرده، دنیای غرب از جمله انگلستان آن چنان در شهوت پرستی، مسخ شده است که همجنس بازی و حتی جواز ازدواج پسر با پسر را در مجلس شورای خود به تصویب رسانده‌اند، با توجه به این مطلب در قرن بیستم، دیگر جای تعجب نیست که در زمان لوط آن چنان غوطه‌ور در آلودگی بودند!.

11- تفسیر برهان، ج 2، ص 226؛ عنکبوت: 32.

12- بحار، ج 12، ص 156.

13- سوره هود، آیه 77.

14- المیزان، ج 10، ص 362.

15- سوره هود، آیه 78.

16- سوره هود، آیه 78-79.

17- سوره هود، آیه 80 (بحار، ج 12، ص 157 و 158).

18- قصص قرآن بلاغی، ص 76.

19- بحار، ج 12، ص 158؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 228.

20- سوره هود، آیه 81.

21- تفسیر آیه 37 سوره قمر.

22- سوره هود، آیه 81.

23- سوره هود آیه 81 تا 83؛ بحار، ج 11، ص 168.

24- مجمع البیان، ج 5، ص 49.

25- همان، ص 185.

26- مروج الذّهب، ج 1، ص 21.

27- بحار، ج 12، ص 152.

28- بحار، ج 12، ص 158؛ تاریخ انبیاء عمادزاده، ص 359. منبع: تاریخ انبیاء / عمادزاده


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سیره امام سجاد علیه السلام



        به نام خداوند بخشنده مهربان


یکی از اقوام امام سجاد علیه السلام ، نزد حضرتش آمد و شروع به ناسزا گفتن کرد . حضرت در جواب او چیزی نفرمودند چون از مجلس آن شخص برفت ، حضرت به اهل مجلس خود فرمود : شنیدید آنچه را که این شخص گفت الان دوست دارم که با من بیایید و برویم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنوید . 

آنان گفتند : ما همراه شما می آییم و دوست داشتیم که جواب او را می دادی . حضرت حرکت کردند و این آیه شریفه را می خواندند : (آنان که خشم خود را فرو نشانند و از بدی مردم در گذرند (نیکو کارند) و خدا دوستدار نیکوکاران است . ) (1)

راوی این قضیه گفت : ما از خواند این آیه فهمیدیم که حضرت به او خوبی خواهد کرد . 

پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند و فرمودند که به او بگویند علی بن الحسین علیه السلام است . 

چون آن شخص شنید که حضرت آمده ، گمان کرد حضرت برای جواب گوئی دشنام آمده است ! 

حضرت تا او را دیدند فرمودند : ای برادر تو نزدم آمدی و مطالبی ناگوار و بد گفتی ، اگر آنچه گفتی از بدی در من است از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد ، و اگر آنچه گفتی در من نیست ، خداوند ترا بیامرزد . 

آن شخص چون چنین شنید میان دیدگان حضرت را بوسید و گفت : آنچه من گفتم در تو نیست ، و من به این بدی ها سزاوارترم . (2)

منبع: 

سوره مبارکه آل عمران آیه 134

منتهی الامال 2/4

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰